آبتین مهربون من...
هفته پیش سرمای خیلی بدی خوردم و از شدت بدن درد نمی تونستم تکون بخورم. شب وقتی آبتین دید دراز کشیدم زیر پتو اومده پیشم چند تا از جورابهای نو رو پیدا کرده اورده . تند تند بازشون می کنه میگه : مامان نسیم نمیر ، برات جوراب اوردم که خوب بشی . فدای این پسر مهربونم بشم الهی
فردای اون روز هم چون حالم اصلا خوب نبود مادرجون صبح اومد و تا غروب آبتین رو با خودش برد خونشون ( طبق معمول که همیشه گرفتاریها و زحمتهامون گردن مادرجونه ) وقتی غروب با آبتین برگشتند آبتین بدو بدو اومد بغلم و مرتب می گفت " مامان نسیم نمیر... "
عزیز دل مامان نسیم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آبتین مهربون من...
